الفيض الكاشاني
52
شوق مهدى ( فارسى )
كسب علم و كمال بوده و تا سن چهل سالگى دست از تحصيل علوم عقلى و شرعى نكشيده است ، سهل است كه بيشتر به تفسير قرآن و كشف « كشاف » زمخشرى مشهورترين تفسيرهاى قرآن و حل مشكلات « مقامات » حريرى ، و مفتاح العلوم سكاكى و مطالع دبيران - قزوين و غيره اشتغال داشته است « 1 » فقط در ايام تعطيل هفته بوده كه دفتر اشعار در دست ، و راه صحرا پيش مىگرفته است . درس صبحگاه و شبانگاه او ترك نمىشده ! ، قرآن مجيد را با چهارده روايت هفت قارى مشهور ، از بر مىخوانده است ! الفاظى كه در غزليات ژرف حافظ به كار رفته است ، همه كنايه و استعاره و مجاز است . نه رند بوده ، نه خراباتى ، نه صوفى و نه زاهد طاماتى ! و نه مست مى و نه محو جمال ساقى . بلكه يك دانشمند آشناى به علوم دينى و مقيد به عبادت و راز و نياز با خدا بوده است . دانشمندى حكمتدان و اهل منطق و دليل و برهان ! مردى آزاده و مسلمانى وارسته و خداشناسى پرهيزكار كه از هر عمل خلاف شرع و منطق خويشتندار نبوده ، و بىپروا آن را از هر كس و هر مقام كه سر مىزده به باد انتقاد مىگرفته است ، در حقيقت ديوان غزليات حافظ چيزى جز اينها نيست ، منتها با آن الفاظ و تعبيرات خاصى كه اين قبيل شاعران و عارفان دارند . الفاظى از قبيل : مى ، ميكده ، شاهد ، ساقى ، باده ، لب ، چشم ، ابرو ، زلف ، گيسو ، قد ، قامت ، خم ، شراب ، سبو ، پير مغان ، شيخ ، زاهد ، خرقه ، زنّار و غيره در اصطلاحات شعرا به خصوص شاعران آن عهد ، مانند خواجوى كرمانى و سلمان ساوجى و عماد فقيه كرمانى و قاسم انوار و بيش از همه خود حافظ داراى معانى خاصى بوده است . شاعران نيز از به كار بردن آنها معانى حقيقى آنها را منظور نداشتهاند . اين الفاظ و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى و شاعرانه عينا در اشعار علما و فقهاء و مجتهدين بزرگى امثال شيخ بهائى ، حاج ملا احمد نراقى ، حاج ميرزا حبيب خراسانى ، حاج شيخ محمد حسين اصفهانى كه اشعار و غزليات و ديوانى از آنها مانده است نيز كم
--> ( 1 ) - داستان ورود تيمور لنگ به شيراز كه حافظ را با لباس ژنده در صف علما ديد به استقبال آمده ، مشهور است . در مقدمه ديوان حافظ كه مشهور است به قلم « محمد گل اندام » همعصر حافظ بوده ، و قديمىترين سند راجع به حافظ مىباشد نيز حافظ را « مفخر العلماء » دانسته است !